ورود به چت روم
چت روم جوانان و نوجوانان ویژه دهه 70 و 80
ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

دوازده جور حرف زدن

من عاشق برنامه ریزی ام. حالا توی هر مسئله ای میخواد باشه بززنامه فردارو اینجا میگم تا یکم شاد تر بشم.
ساعت  شش و بیست و هفت دقیقه بیدار‌میشم تا شش و چهل و شش دقیقه کارای اولیه رو انجام میدم تا هشت برای امتحان میخونم. هشت و پنج دقیقه مدرسه ام. حداکثر ساعت دوازده و ربع برمیگردم خونه. تا یک برنامه میریزم تا سی و یک اردیبهشت. از یک تا چهار درسمو میخونم. از چهار میرم یکم به خودم برسم. حداکثر دو ساعت باید طول بکشه. شش تا دوازده درس میخونم. دوازده میخواب
میگم یه پیازیم بیاری بدک نیست
با تعجب میگه هر وقت خواستم بیارم میگفتی مسجد میخوای بری مکروهه، حاجی! حکم خدا نکنه عوض شده؟!
میگم نه حکم همانه، ولی پیاز کیلوی دوازده هزارتومن رو کی دیگه از بوش اذیت میشه؟!! خخخخخ
نون پیازم که میگفتن خوب چیزی بوده ها!! همین رو هم دارن از ملت دریغ میکنن.
ساعت خونه همسایه ازین دیواری های پاندول داره. ساعت دوازده شب که میشه واقعا دوازده ضربه میزنه و من که تو هال میخوابم صداش رو میشنوم. حس میکنم داره جادوم باطل میشه. 
_ عه ببین کالسکه ام، کدو حلوایی شد... بدووو
+ کفشتو جا بذار.
_ ندارم.
قصه همینجا تموم میشه. 
امروز دوازده ، دوازده، نود و هفت ... نمیدونم چرا ولی دوست دارم تاریخشو:))
من الان باید خواب میبودم، وقت استراحتمِ مثلا نیم ساعت دیگ باید ادامه کارامو میکردم. این گوشیا عجب چیزهای بیخودی هستند.[وی این جمله را مینویسد بارها در روز تکرار میکند باز هم از گوشی استفاده میکند،از رو هم نمیرود]
امسال اسفند خیلی خاصه چون از هر روز هفته چهارتاشو کامل داره:))
امروز رفتم فیزیوتراپی 
بعدش خوب بود تا اینکه عصر رفتم بیرون 
برگشتم خونه درد داشتم تو کمرم. .الان که دوازده شب هست. هم درد رو دارم . 
فکر میکنم . بتونم فردا صبح زود بیدار بشم . اگر بتونم زود بخوابم. 
اگر نه . که مثله بقیه روزها ساعت دوازده ظهر بیدار میشم. و باز یه روز دیگه رو از دست میدم . 
:( فردا عصر هم باید برم باز فیزیوتراپی... 
کاش کس دیگری میشدم ... بهتر قوی تر
می توانی هق هقِ خیسِ دخترکی را بشنوی که پشتِ پنجره ی اتاقش ایستاده و نگاهش را دوخته به ستاره هایی که توی آسمان ندارد. ساعت که از دوازده بگذرد دخترک تمام می شود انگار. من مطمئنم توی تمامِ دنیا کسی وجود ندارد که به اندازه ی او دلش از تماشایِ آسمان بگیرد. 
دوازده جور حرف زدن هستش که گند می زنه به #روابط
شما با همسر، دوست، همکار، همکلاسی، بچه، و هر شخص دیگه ای که باهاش رابطه
دارید و رابطه با اون براتون مهمه:1. نصیحتهای  تکراری و کلیشه‌ای که هیچ راه حلی توش نیست.

2. تذکر مداوم، اون هم از
ادامه مطلب
پرهیز: بادمجان گوجه عدس سیب زمینی گوشت گوساله تندی شوری ترشی تلخی قارچ فلفل دلمه ای 
 
 
قبل حجامت: دوازده ساعت قبلش لبنیات و کرفس خورده نشه(تا دوازده ساعت بعد) تخم مرغ هم اکیدا از ۲۴ ساعت قبل خورده نشه تا دوازده ساعت بعد 
شام بادمجون گوجه است 
ماست موسیر خریدم دارم می خورم 
مامان یه سیب کوچیک آورد گذاشت برام (دستش درد نکنه میگه طب اسلامی گفته برای وسواس خوبه) 
فردا صبحم 
گفتم غروب برم حجامت 
آخه یکشنبه شب که دکتر بودم گفت الان برو حجامت از او
سای از مصدر سایماخ 
سای یعنی بشمار 
سایماخ یعنی شمردن ، ساییرام یعنی می شمارم.
بیر : یک  ، ایکی : دو  ، اؤچ : سه ،  دورد : چهار  ، بئش : پنج  ، آلتی یا آلتئ یعنی : شش ، یئددئ  یا یِددِ : هفت ، سه ککیز : هشت ،  دوققوز : نه  ، اون : ده 
حالا یازده و دوازده و.... 
ده ، بیست ، سی و... را به ترکی اول گوییم سپس یکانها را 
اون بیر : یازده ، اون ایکی : دوازده ، و.... 
همینطور ایرمی بیر : ۲۱ ، ایرمی دورد : ۲۴ 
ساعت دوازده شب هست و با حوصله دارم لاک میزنم!!! این یعنی حال دلم خوبه :)
ساعت دوازده شب هست و بدون توجه به لرزش دستم و کج و کوله شدنِ لاکم با ذوق به ناخن های قرمزم نگاه میکنم:)
ساعت دوازده شب هست و از مرورِ امروزم لبخند پت و پهن روی لبم جاخوش کرده :)
از یک روز زندگی چی میخوام مگه؟
سرکار با همکارها شوخی میکنم،بچه ها رو با عشق بغل میکنم و از لباس های تک تکشون تعریف میکنم.
خونه مامان بزرگه میرم و دیداری تازه میشه.
برای عیدی خواهرزاده ها خرید میکنم،برای
گفتی: "دوستت دارم." نه... دروغ چرا؟ گفتی: "دوستتان داشتم." بین این دو تا زمین تا آسمان فرق است. گفتی: "من از دوازده سال پیش یک وقتهایی دوستتان داشتم." و نگفتی: "تا امسال... تا همین امروز... تا همین الان." و من نفهمیدم این "یک وقتهایی" دقیقا به کدام روزها برمی گردد! 
به لبخندهایی که  فرو می خوردی و نگاههایی که می دزدیدی و "سلام"هایی که از آنها می گریختی یا به لحظه هایی که محو می شدی در خودت و مرا نه می دیدی، نه می شناختی!
به همه قایم باشکهایی که من چشم نمی گذا
گفتی: "دوستت دارم." نه... دروغ چرا؟ گفتی: "دوستتان داشتم." بین این دو تا زمین تا آسمان فرق است. گفتی: "من از دوازده سال پیش یک وقتهایی دوستتان داشتم." و نگفتی: "تا امسال... تا همین امروز... تا همین الان." و من نفهمیدم این "یک وقتهایی" دقیقا به کدام روزها برمی گردد! 
به لبخندهایی که  فرو می خوردی و نگاههایی که می دزدیدی و "سلام"هایی که از آنها می گریختی یا به لحظه هایی که محو می شدی در خودت و مرا نه می دیدی، نه می شناختی!  به همه قایم باشکهایی که من چشم نمی گذ
گفتی: "دوستت دارم." نه... دروغ چرا؟ گفتی: "دوستتان داشتم." بین این دو تا زمین تا آسمان فرق است. گفتی: "من از دوازده سال پیش یک وقتهایی دوستتان داشتم." و نگفتی: "تا امسال... تا همین امروز... تا همین الان." و من نفهمیدم این "یک وقتهایی" دقیقا به کدام روزها برمی گردد! 

به لبخندهایی که  فرو می خوردی و نگاههایی که می دزدیدی و "سلام"هایی که از آنها می گریختی یا به لحظه هایی که محو می شدی در خودت و مرا نه می دیدی، نه می شناختی!  به همه قایم باشکهایی که من چشم نمی گ
همیشه سومین روز ماه مبارک رو دوست داشتم.
اولین سال هایی که کامل روزه میگرفتم، یعنی حدود دوازده سیزده سالم بود، توی همین روزهای مبارک، پدرم داشت می رفت کربلا.
منم خیلی خیلی دوست داشتم تجربه کنم این سفر رو. یهو رفتم یک گوشه و حرف دلم رو بهش گفتم ولی بی درنگ با مخالفتش رو برو شدم.
فردای اون روز، وقتی ظهر از مدرسه رسیدم خونه پدرم به صورت ناگهانی بهم گفت بریم و این طوری روزه سومین روز ماه مبارک رو توی مسیر کربلا افطار کردم.
و با لطف ارباب و مهربانی پ
بعد از مدت ها بالاخره حرف دل و عقلم یکی شد و به خودم جرأت دادم که بیام و درباره ی محبوب جان حرف بزنم،بعد از آخرین باری که اینجا دربارش گفتم دوازده بار دیگه با هم حرف زدیم، از اون دوازده یکیش تبریک سال نو بود و بقیه اش هم من شروع کننده بودم با این مضمون : خوبی؟ اونم جواب میداد و بعد صحبت تموم میشد، من دلمو به همین جواب‌ ها خوش کرده بودم و دیدن هر روزه اش،زل زدن به راه روی رو به روم و دیدن اومدن و رفتنش،وقتایی که من از پله ها میرفتم پایین و اون میوم
دیدین توی تاریخ می‌نویسن که مثلاً پادشاهان قاجار، هر کدوم میانگین 25 سال حکومت کردن؟ هر کی چندسال بالا و پایین، بالاخره توی همین حول‌وحوش فرمانروایی کرده... (غیر از ناصرالدین شاه که گویا بالای نیم قرن پادشاه بوده)من حساب کردم توی دوازده سالی که در بازار کار کشور مشغول به کارم (نکته: اگه بیمه داشتم ده - دوازده سال دیگه بازنشسته می‌شدم!) میانگین هر سه سال شغلمو عوض کردم. اون دو سه سال اول که به تجربه‌اندوزی توی مطبوعات گذشت، بعد سه سال تمام در خ
امروز دیر بیدار شدمو تا ظهر خوابیدمو به خاطرش از خودم متنفرم متنفرم متنفرم. :(
خوابم زیاد شده خستگی دست از سرم برنمیداره و نمیدونم چیکار کنم دیشب با این که تا هفت عصر خواب بودم ساعت یک بیهوش شدم بعد فکر کن تا الان خوابیدم یعنی حدود ۱۲ ساعت خواب. حالا میگی نباید از خودم متنفر باشم :((((
به هر حال چاره ای ندارم جز این که پاشمو شروع کنم زمان از دست رفته بیهوده گذشته رو نمیشه برگردوند :( حالا که من این کتابو دوست دارم باید اینجوری بشه؟ بیخیال برم کار ک
بنایی
تاریخی که به دلیل سبک معماری خاص بسیار مورد توجه پژوهشگران و باستان شناسان قرار
دارد.تصور عموم بر این است که در بقعه دوازده امام قبرهایی باید وجود داشته باشد
اما هیچ اثری از قبر و آرامگاه در این مکان نیستو هنوز کسی نمی داند علت نامگذاری
این بنا به بقعه دوازده چیست. این بقعه باستانی در سال 429 هجری قمری بر زمین
آتشکده ای که متعلق به دوران ساسانیان است ساخته شده. آن چیزی که این بقعه را از
دیگر آثار تاریخی جدا می کند برپا بودن آن پس از گذشت ه
بنایی
تاریخی که به دلیل سبک معماری خاص بسیار مورد توجه پژوهشگران و باستان شناسان قرار
دارد.تصور عموم بر این است که در بقعه دوازده امام قبرهایی باید وجود داشته باشد
اما هیچ اثری از قبر و آرامگاه در این مکان نیستو هنوز کسی نمی داند علت نامگذاری
این بنا به بقعه دوازده چیست. این بقعه باستانی در سال 429 هجری قمری بر زمین آتشکده
ای که متعلق به دوران ساسانیان است ساخته شده. آن چیزی که این بقعه را از دیگر
آثار تاریخی جدا می کند برپا بودن آن پس از گذشت ه
بنایی
تاریخی که به دلیل سبک معماری خاص بسیار مورد توجه پژوهشگران و باستان شناسان قرار
دارد.تصور عموم بر این است که در بقعه دوازده امام قبرهایی باید وجود داشته باشد
اما هیچ اثری از قبر و آرامگاه در این مکان نیستو هنوز کسی نمی داند علت نامگذاری
این بنا به بقعه دوازده چیست. این بقعه باستانی در سال 429 هجری قمری بر زمین آتشکده
ای که متعلق به دوران ساسانیان است ساخته شده. آن چیزی که این بقعه را از دیگر
آثار تاریخی جدا می کند برپا بودن آن پس از گذشت ه
با چهل و پنج دقیقه مکالمه انگلیسی در هفته، مهارت های زبان انگلیسی خودتون رو ارتقا بدید و از دانشی که دارید لذت ببرید.
 
دوازده جلسه چهل و پنج دقیقه ای در دوازده هفته (9 ساعت در مجموع) فقط هفتاد هزار تومان.
 
برای ثبت نام، باید حداقل در سطح A2 باشید.
 
پس از ثبت نام، در طول هفته رایانامه هایی دریافت خواهید کرد که به شما کمک می کنند خلاق تر فکر کنید و منطقی تر گفتگو کنید.
 
برای دریافت اطلاعات بیشتر، لطفا در WhatsApp به شماره 9201367620 پیام بدید.
سلامبا خواندن برخی سایت ها و اطلاعات حقوقی مهم که در زیر به ان ها اشاره شده امیدواریم بتوانیم به مشکلات شما کمک کرده باشیم .
سایتی در مورد حضانت
حضانت دختر دوازده ساله
حضانت دختر بعد 12 سالگی و توضیحاتی در مورد آن
زندگی بعد از طلاق دختر دوازده ساله
حضانت دختر ۱۲ساله و اطلاعاتی در مورد آن
سایتی در مورد حضانت دختر دوازده ساله
اطلاعاتی در مورد حضانت
حضانت فرزند دختر
سایتی در مورد حضانت دختر
حضانت فرزند دختر بعد از طلاق چگونه است
قانون حضانت فر
سلامباز هم امروز با اطلاعات و سایت های مفید حقوقی در اختیار شما هستیم . امیدواریم این اطلاعات به شما برای  حل مشکلات حقوقی کمک کند .
اطلاعاتی در مورد مهریه
سایتی در مورد شروط دوازده گانه طلاق
اطلاعاتی در مورد شروط دوازده
گرفتن مهریه
شرایط گرفتن مهریه چیست
انواع شرایط طلاق
مراحل مطالبه مهریه
سایتی در مورد مطالبه مهریه
سایتی در مورد نحوه گرفتن مهریه
شرایط 12 گانه طلاق
سایتی در مورد شرایط دوازده گانه طلاق
سایتی در مورد شروط 12 گانه
اطلاعات م
بی خوابی های ده دوازده سال قبل رو اینجا مینوشتم. توی این دفتر. هنوز دارمش و امروز داشتم نگاه میکردم به اون نوشته ها ... گاهی خوبه آدم برگرده به گذشته... مسیری که طی کردیم رو مرور میکنیم...دوست دارم بدونم ده سال دیگه چه جوری فکر میکنم... خدا میدونه... 
ببینید کی ریاضی مهندسیشو خوب داده و از جلسه اومده بیرون. نات مهدی! با اینکه دیروز از دوازده و نیم تا شیش و نیم درس خوندیم و یادش دادم چون روی مباحث تسلط کافی نداشت نتونسته بود بنویسه. خیلی غصه خوردم. من خوب دادم تقریبا. زندگی شیرینه و به دل میشینه. به و به.
می خواهید آزمایش خون بدهید، می گویند باید ناشتا باشید. کم کمش
دوازده ساعت غذا نخورده باشید. اگر یازده ساعت لب به غذا نزده باشید می گویند جواب
آزمایشتان دقیق نیست. آن دوازده ساعت قبل هم باید غذای سبک خورده باشید. غذای
سنگین حتی بعد از دوازده ساعت هم ممکن است مانعی باشد از دقت در آزمایش شما و
علائم دقیقی که پزشک باید در وضعیت خون شما تشخیص بدهد.
اگر همه این شرایط را رعایت کردید، حالا از نظر پزشکی، شما خودتان
هستید! پزشک می تواند میزان سلامت یا بی
بعد دو سال دیدمش جواب سلامم رو هم نداد بی ادب :|
آهنگ خونده میگه واسه تفریح خوندم، میخواد عصر جدید شرکت کنه.
امروز سالگرد فوت عزیزترین کسمه، چه زود گذشت.
فیلم رقص چاقوم تو ده دوازده سالگیم رو فرستاده برام، میگم دمم گرم چه اعتماد به نفسی داشتم
کاش روزا بگذره زودتر یکشنبه برسه.

  پیامبر و دوازده امام صلوات الله علیهم در روز قیامت
شیخ محمد بن احمد بن شاذان قمی رضوان الله علیه روایت کرده است:
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: در روز قیامت من در کنار حوض کوثر بر شما وارد می‌شوم، در حالی که ای علی، شما ساقی کوثر و حسن دورکننده دشمنان و حسین امر کننده دوستان و محبان به سوی حوض کوثر است و علی بن الحسین اولین کسی است که در آب کوثر دست می‌کند و محمد بن علی آب حوض کوثر را میان شیعیان تقسیم می‌کند و جعفر بن محمد شیعیان ر
رو حساب حرف اولیه که زده بودیم و بمن گفته بود قرار بود که 13 اسفند برگرده ینی فردا!
اما دو روز پیش گفت که 16 اسفند برمیگرده و این ینی پنجشنبه. خب من دلمو خوش کرده بودم که این هفته میبینمش و کلی خورد تو ذوقم!
حالا باید تا هفته بعد صبر کنم که خیلی کار سختیه!
خیلی دلم براش تنگ شده، خیلی جاش خالیه..
Deadly Dozen Pacific Theater – دوازده سرسخت ۲: جنگ اقیانوس آرام نسخه دوبله فارسی یک
بازی تیراندازی تاکتیکی می باشد. داستان آن مربوط به جنگ جهانی دوم قسمت
جنگ آمریکا و ویتنام است. در این بازی ۱۲ کماندو ارتش امریکا وجود دارند که
شما یکی از آنها هستید و رهبری یک تیمی را برای انجام عملیات خاصی که در
مکان های عجیبی مانند گینه نو ،گودال کانال ،ایوجیما و اوکیناوا انجام
میگیرد بر عهده دارید.که البته در جریان بازی فقط یک گروه ۴ نفری حضور
دارند که شما یکی از آن
دیشب گفتم اوکی ساعت یازده میخوابم.
یازده خوابیدم، خونریزی!
رفتم دستشویی
یازده و نیم باز رفتم نوار بهداشتی عوض کردم
دوازده هم
یک هم!
یک و نیم هم!
عجب خونریزی ای من دارم!
خیلی وحشتناکه!
یه ریز خون میاد!

راستی بچه ها
قدر هم رو بدونیم
عمر میگذره ها :)
قدر همو بدونیم.
یه روزی دیگه نیستیم.
برای اینکه خوب به نظر بیای لازم نیست منو خراب کنی.
این یه قانون ساده را من از دوازده سالگی نتونستم به خواهرم یاد بدم و حالا اون 27سالشه و من دیگه امیدی ندارم که بتونم اینو بش یاد بدم.
پیرزن کهنسالی خواهم شد و هنوز صبح ها با صدای چغلی کردن خواهرم به مادرم بیدار خواهم شد.
احیاناً ثبت‌نام کنکور، از نفوذ به امنیتی‌ترین نقطه‌ی دنیا هم سخت‌تر و سکرت‌طورتر باشد! 
+ آنقدری زود ثبت‌نام کرده‌ام که هیچ بعید نیست همان صندلی‌های اول بیفتم! همانند بیش‌ترِ این دوازده‌سال. 
++ کد رهگیری‌ام را که نگاه می‌کنم، لحظات اعلام نتایج و سوز سرمای سحرگاهی شش صبح و کیبوردِ لمسی تبلت جلوی چشمانم می‌آیند و آن لحظات طاقت‌فرسا! 
امروز دوازده اردیبشت نود و هشت
روز معلمه سال ها بود که روز معلم دیگه تفاوتی واسم با روزای دیگه نداشت چون دیگه دانش آموز نیستم
ولی امسال چند روز پیش یه ایستوری تو اینستاگرام نظرمو جلب کرد
«همایش بزرگداشت دبیران پیشکسوت ادبیات شهر»
ادامه مطلب
ترس چیز عجیبیه! در واقع همه تعاریف می‌تونن عجیب باشن، فقط بستگی به زاویه دید داره! (راستی، دقت کردید که من چقدر از "در واقع" استفاده می‌کنم! در واقع شورشو درآوردم). اولین و بزرگترین ترسی که من دارم ترس از آبه! برمی‌گرده به دوران دوازده و نیم سالگی من!
ادامه مطلب
الان دوازده نفر تو سایتن برای من که همیشه آمارگیرم از 6 نفر بالاتر نشون نداده ینی افزایش چشمگیر
حتما فک میکنید این برای من ینی وظیفم سنگینتر شده آره؟
و لابد من باید مواظب رفتارم باشم که روی دیگران تاثیر سوءنداشته باشم؟!
آره؟
اما بنظر من
ادامه مطلب
یه پژوعه از کنارم رد شد و یه بچهه سرشو از ماشین اورد بیرون و داد زد خدایا شکرت...
یاد چند شب پیش خودم افتادم
ساعت دوازده و ربع شب
وسط اتوبان
سرمو از پنجره اوردم بیرون و داد زدم
خدایا چقد من اینو دوس دارم
خدایا شکرت ...!
.
.
.
یه وقتایی دیدن لبخند رو لب یه نفر از صد تا خوشی ، خوش تره :)
بسم الله النور
این سلاممم از جنس خوشحالی خبری است که به تازگی شنیدم و آن خبر داشتن فرزند از رفیقی که خیلی فرزند دوست دارد
که من را هم بینهایت خوشحال کرد
خب باید بگویم از این دو ماه و دوازده روزی که گذشت از خانه جدید و شهر جدید و زندگی جدید...
در پست های بعد از اول خدمتتان میگویم
اعتراف خنجی اصفهانی یکی از علمای متعصب اهل تسنن به امامت و غیبت امام زمان علیه السلام
فضل الله بن روزبهان خنجی اصفهانی شافعی یکی از علمای متعصب اهل تسنن و دشمنان تشیع در مورد عقیده‌ی خود پیرامون حضرت مهدی عجل الله فرجه چنین می‌نویسد:
و مختار ما آن است که وجود مهدی در آخر زمان واجب است که بر آن حکم کنند بنا بر احادیث صحیحه که یاد کردیم و واجب است که حکم کنند که از اولاد فاطمه علیها السلام است و نام او م‌ح‌م‌د است، اکنون این صفات تمامی در م‌ح
دوازده باور "میلیونرساز" وارن بافت
به اعتبار و هویت تون بها بدین.
قدم اول اینه که خودتون رو لایق رویاهاتون ببینین، برای این موضوع باید روی اعتماد به نفس تون کار کنید.
 ارزش آفرینی کنید.نکته: این ارزش آفرینی باید تو دو بعد شخصی و کاری باشه به اینصورت که:در بعد شخصی: باورهاتون رو رشد بدین، دنبال هدف هاتون بگردین و رسیدن به اون ها رو به عنوان ارزش تعریف کنید.در بعد کاری: باید پا به عرصه ی خلاقیت بذارین و شروع کنید به خلق و ایجاد بسترهای کاری جدید،
ب معنای واقعی کلمه اعصابم ری دس و حوصلم سر رفته!
سرم درد میکنه
میدونم خیلی بدبختم و خیلی عوضی و بی معرفتن!
اما کم کم باید برم تو لاک تنهایی خودم و بدبختانه به بدبختی هام نگاه کنم...
همینکه خانواده هست کافیع! هوم؟
درس بخونم فیلم ببینم کتاب بخونم بخوابم! بعد کنکورم تفریح!
آفرین چقدم فکرای قشنگی
چقد احمق و خرم ... 
اینکه چقد از آدمای اطرافم متنفرم حد نداره ! 
اقا حالم گرفتست :( کتابمو تموم نکردم خورده تو حالم که نتونستم. خب تقصیر من چیه مطالبش زیاده یعنی ادم کند میخونتش. دستم به کار نمیره. اومدم رو تخت یه ذره بخوابم یه خورده هم به این فکر کنم اگه از الان تا دوازده شب کار کنم کلی از کتابو پیش بردم و به خودم دلداری میدم که میتونم از پسش بر بیام. خب عجله ای نیست ولی من میخواستم قبل از خرداد تمومش کنم و خیلی دیگه طولانی شده بود خوندنش. 
نوه عموم دوازده سالشه و دوسال دیگه روزه براش واجب میشه(اقا پسرها چهارده سالگی مکلف میشن، پونزده سالگی قمری که میشه چهارده و خورده ای شمسی) خلاصه..
از روز اول ماه مبارک روزه هاش و گرفته
حتی اول ماه که گفتن اخر شعبانِ پیشواز رفت هرکس به این پسر رسید گفت برای چی از الان روزه میگیری؟!؟ 
حتی چند نفر برخورد سختی داشتن و میگفتن خدا واجب نکرده تو برای چی باید بگیری و کارت اشتباست هیچ جوابی نمیداد فقط میگفت من روزه رو دوست دارم و لذت میبرم... 
امشب که اف
مسجد نصیرالملک از مکان های تاریخی ومذهبی وگردشگری شهر شیراز است، که طی دوازده سال توسط سلسله قاجار بنا شده است، این مسجد با داشت زیبا بسیار نظر هر بیننده ای را به خود جلب میکند. این مسجد در خیابان لطفعلی خان زند واقع شده است.
مسجد نصیرالملک به مسجدصورتی معروف است، علت نام گذاری به این نام، کاشی کاری ها با رنگ صورتی وشفاف میباشد


ادامه مطلب
با بابا قهر کرده ام . با چشم های اشک بار رفته ام اسمم را از لیست مسافران خط زده ام . درس های جدید را نخوانده ام . کتاب  های غیر درسی ام را هم . دلم به نقاشی کشیدن نمی رود ‌. میزم بهم ریخته و نامرتب است .  دو روز است که دارم جزوه ی فیزیولوژی  را می‌نویسم و هنوز دوازده دقیقه ی دیگرش مانده .  همینجا و در همین دقیقه  ساعت زندگی ام خواب رفته اما روز هایم  با سرعت و بی حاصل  ، میگ میگ می کنند و از کنارم میگذرند‌‌‌‌..... 
سلام علیکم.من برگشتم.نمیدونم چی میشه که یه مدت هر روز و پشت سر هم میاییم و یه مدت هم مثل الان اصلا حس و حال نوشتن پیدا نمیشه که نمیشه.البته مرورگر گوشی رو هم آپدیت و عوض کردم و یه جور بدی شد که اصلا راحت نبودم باهاش و باعث شد کمتر بیام وبگردی کنم.
خلاصه اینکه ما خوبیم و روز و روزگار همچنان خوش است و بر وفق مراد است و خوب! (الکی مثلا).دوست دارم بیام و بنویسم تا ذهنم یکمی آروم بگیره ...
نوشتهٔ کلمنت گرینبرگ، ترجمهٔ فرشید آذرنگ
خب اول صبح زود بیدار شدم صبحونه خوردم بعد خوابم برد دوازده بیدار شدم :/ سعی میکنم به خودم سخت نگیرم اما از اول عید دلم میخواد سحر خیز بشم. یعنی امیدوارم بتونم. در مورد مقاله هم راستش چیزی نمیدونم. امیدوارم بفهممش. بریم بخونیم ببینیم چیه. 
امروز مزخرف ترین روز زندگیم بود. تقریبا هیچکار نکردم جز این که تا ساعت دوازده خواب بودم بعد یه ذره بیدار بودم کتاب خوندمو زبان و بعد دوباره خوابیدم تا الان:((((
همین یه خورده هم بی حالو حوصله. اوا هم که طوفانی شده بدتر دل ادم میگیره. هیچی دیگه همین اصلا امروز حرف زدنمم نمیاد. 
تمام روزم رو به این امید سر میکنم که ساعت دوازده نیمه شب بشه،لای پتوی چرک مُردم بلولم و خواب از این دنیا رهام کنه...
 
~دیشب با جدیت از این حرف میزدم که باید بعد امتحان دستیاری بجنبم و زود شروع طرح بزنم تا قبل شروع رزیدنتی کمی پول در بیارم و از این فلاکت در بیام...خندید و گفت یعنی دیگه مطمئنی که قبول میشی?...یک لحظه وحشت کردم و با حیرت نگاهش کردم...خدای بزرگ من از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم...
 
 
مریض شدم. تا همین حالا که از دوازده شب گذشته مهمون داشتیم، سرسام گرفتم. یه خروار تست و درد و مرض و کوفت و زهرمارم مونده، هر غلطی میکنم ساعت مطالعه م بیشتر از 5 ساعت نمیشه و حس کند ذهن بودن بهم دست داده، رشته ریاضی "فیزیکه" و فیزیکم از همه چیم داغونتره همچنان، کتابی که قد کلیه م پولشو دادم جر خورد، الان فهمیدم امتحان شیمی داریم، صبح ساعت 5 باید پاشم، بعد از ظهر دندون پزشکی...
شب بخیر... یه کم برام دعا می کنید؟
جالبه بدونید از بین تمام کشور های جهان تا حالا فقط ۱۲ کشور بودن که ماهواره خودشونو توسط خودشون  تو فضا قرار دادن و بقیه کشور ها به صورت مشارکتی با روسیه، امریکا، ژاپن یا چین ماهواره ارسال کرده اند. اتحادیه جماهیر شوروی، کره شمالی، امریکا، روسیه، ژاپن، ایران، هند، اسرائیل، اوکراین، فرانسه، چین و انگلستان این دوازده تا کشورن.
رکاب ۵ (خانم)
 
اولش مایل به آمدن نبودم اما الان پشیمان نیستم. مگر چندروز مرخصی داریم که با هم نباشیم؟ بالاخره ما هم آدم آهنی نیستیم، دل داریم.به محض اینکه ماشین را در پارکینگ می گذارد، باران شدید میشود. هوای خرداد است دیگر! محوطه خاکی پارکینگ خالی ست و هوا پر از گرد و غبار شده. باد تندی قطرات باران را به شیشه می کوبد.شیشه های ماشین گلی شده و بیرون واضح نیست. نمی توانیم پیاده شویم.خنده اش می گیرد:- ببین تورو خدا! یه روزم که میخوایم مثه بقیه بیایم پ
مواد لازم : 
پارچه : یک قد
کش ماسوره : به اندازه لازم
قیچی
دوخت پیراهن دخترانه بدون الگو :
ماسوره را با کش ماسوره و با دست پر می کنیم و پیچ ماکو را کمی شل کنید تا کش راحت تر خارج شود.

پهنای پارچه به اندازه سه برابر دور سینه کودک است و بلندی آن به اندازه قد دلخواه است.
یک سانت از بالای پارچه پایین میایم و یک خط صاف می دوزیم تا دوازده خط شود.

کش دوزی را بعد از دوازده خط با فاصله یک سانت به اتمام می رسانیم
ماسوره را با نخ معمولی پر کرده و انتها قسمت کش د
چهل و نه درصد از جست و جو های سئو ی انجام شده در گوگل بدون کلیک باقی می مانند
با این حال ، کلیک هایی که برای نتایج سئو انجام می شود نسبت دوازده به یک دارد .
Rand Fishkin می گوید :
من فکر می کنم سئو کاران و مارکتر ها امروز نسبت به سه سال گذشته در یک موقعیت ترکیبی هستند .
البته این موضوع وابسته به بخشی است که در آن قرار دارند .
او نویسنده و گردآورنده آخرین بررسی گوگل در مورد اطلاعات کلیک سئو در SparkToro است .
او این سخنان را سه شنبه به گرگ سفید گفت .
اطلاعا
طبق روال هرسال باید تا دیشب نمره هامونو میداده ولی نداده هنوز
باور نمیکنم داره تصحیح میکنه
من یه جواب بلد بودم برای اکثر سوالام نوشتم
ازتون میخوام یه صلوات از ته ته قلبتون بفرستید پاس شم حتی به12 هم راضیم(پاسیش دوازده است)
+خب خداروشکر پوسیدگی پاس شدمو رادیو هم18وخوردی شدم،ولی از استرس امتحان دیروزم دارم میمیرم
نشستم تو ماشین 
از صبح سه بار بالا آوردم و کلن یه رانی خوردم
شب سه ساعت خوابیدم
سرم داره بعد شیش ساعت کلاس منفجر میشه
بابا میگه فدای سرم چون من مثل یه فوتبالیستی ام که تازه فوتبال یاد گرفته بعد می خواد با مسی رقابت کنه:/
ولی من روزی بالای نه ساعت درس خوندم ،کتاب رو جوییدم،داداشمو مجبور کردم هر شب تا ساعت دو مشکلامو باهام کار کنه
بعد از اینا من باید از دوازده تا سوال دو یا سه تا درست جواب بدم؟
سوالایی که بارها و بار ها حل کردمشون
لعنت به این اضطر
وهابیت موریانه ای که به جان اسلام افتاد
افکار پوچ وپوسیده ای که در قرن هشتم توسط ابن تیمیه مطرح شد ولی این افکر باطل بلای جان اسلام ومسلمین شد ودر قر ن دوازده توسط محمد عبد الوهاب زنده شد وبا قدرت گرفتن حرم مظلوم ائمه بقیع وسایر بزرگان تخریب شد
چه خونها که ریخته  شد وچه ظلمها که به مظلومین شد
نتیجه آن افکار غلط وکج اندیشی ونفهمیدن درست دین امروز داعش را به وجود آورد و....
در سال 1344یعنی 96سال قبل این جنایت اتفاق افتاد .
هر شب جلوی آینه می ایستم و در حالی که به خودم توی آینه زل می زنم، چیزهایی توی ذهنم می آید و می رود. چیزهایی مثل رویاهای مغلوب خواب های لعنتی. کابوسی که هر شب آدم را به برهوتِ تاریکش می بَرد و تمام.
چیزهایی مثلاََ اینکه؛ عشق مثل آنتی بیوتیک است. باید سر وقت به بیمار داده شود. هر شش ساعت یک بار. نهایتاََ هر دوازده ساعت یک بار.
می دانم دارم یاوه می گویم. نگاهم به عقربه های ساعت است. جانم را تبِ نبودنت سوزانده. هیچ آنتی بیوتیکی نیست. من مانده ام و کابوس
ساعت دوازده شب،خسته و کلافه همراه پدر از سرکار برگشتم خونه.مامان تو اشپزخونه بود.بهش سلام کردم و پشت بندش هم مشغول ارائه گزارش کار و غرغر شدم!مامان گفت خب حالا برو یدقه از رو تختِ علی کیفمو برام بیار.
رفتم تو اتاق علی و جییییغغغغ !
علی رو تختش دراز کشیده بود ^--^
پریدم رو تختش.صورتشو با دستام قاب گرفتم و گفتم تو کی اومدییی عشقِ خواهر هااان تو کی اومدیییی؟؟؟


هنوز بعد از نزدیک به یک سال سربازی،مرخصی اومدناش برام شیرینه و دیدن روی ماهش از ته دل شا
امسال تعدادی از دوستان طراح از من یک  تک بیت خواستند به مناسبت هم‌زمانی ایام فاطمیه و چهل سالگی انقلاب. من در فرصت کمی که داشتم دوازده بیت نوشتم که انتخاب کنند. البته که جان و جنم بیت‌های من خیلی کمتر از هنر و توان نقش‌پردازی ایشان شد. آن دوازده بیت تمرین که با مضامین مربوط به حضرت زهرا (سلام الله علیها)، چهل سالگی انقلاب، حضرت مهدی (عج)، امام خمینی و شهیدان سروده‌شده‌اند، این‌هایند:

در این چهل بهار شمیم تو جاری است
یاس علی! که دست خدایت شب
عقربه های ساعت تند و تند می دویدند گویی زمان دنبالشان کرده بود و من تو را جایی میان ساعت دوازده تا دو گم کردم و شنهای ساعت تمام شد. انگار زمان آنها را بلعیده بود.  
تو جایی میان شعرهای شهریار آمدی، جانم به قربانت و جایی لا به لای شعرهای سعدی رفتی دامن کشان من زهر تنهایی چشان و شنهای ساعت تمام شد و زمان خاطراتت را بلعید و قی کرد بلعید و قی کرد بلعید و قی کرد. 
مرحوم مرتضوی:
برای دیدن صاحب الامر همچنان که مرحوم مجلسی نیز در حدیثی در بحار ذکر کرده است این عمل را انجام دهد.ابتدا شش عدد نماز دورکعتی بخواند که مجموعاً دوازده رکعت خواهد شد بعد از «حمد» در تمامی رکعات سوره توحید را بخواند سپس صلوات فرستاده و بگوید:«سلام علی آل یاسین ذلک هو الفضل المبین من عند الله و الله ذوالفضل العظیم  امامه من یهدیه صراطه المستقیم قد اتاکم الله خلافته یا آل یاسین (و صلی الله علی سیدنا محمد النبی و آله الطاهرین)» این عم
۱) همین چند هفته قبل سارا مرودشتِ فارس رو داد به استان اصفهان، منم چند روز پیش زاکان رو دادم به یزد، شایعه کردن که قبلاً مال قزوین بوده، خلاصه که آره، ما چنین آدم‌های خفنی هستیم که فقط با یک اشاره حتی تقسیمات کشوری رو هم جا‌به‌جا می‌کنیم :|
۲) داشت در مورد فردوسی می‌خوند ، در مورد شاهنامه و اینکه چند سال سرودنش طول کشیده پرسید منم برای اینکه یادش بمونه براش بیت "بسی رنج بردم در این سالِ سی ... عجم زنده کردم بدین پارسی" رو خوندم ، امشب اومده میگ
نقد فایل تصویری مبلغ همبوشی (فتحیه)
۱۶-حدیث ۲۳۸ صفحه ۴۸۳تا ۴۹۵کتاب غیبت شیخ طوسی(صلوات ضراب اصفهانی)
صلوات طولانی که فتحیه این مبلغ همبوشی به آن اشاره میکند در واقع صلواتی است از ضراب اصفهانی که وی از قول پیرزنی نقل میکند در باب صلوات فرستادن بر پیامبر و اوصیای بزرگوارش از ناحیه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف .
با رجوع به متن صلوات خواهیم دید که ابتدای صلوات دقیقا تصریح به نام ائمه دوازده گانه دارد واین خود مشت محکمی است بر دهان این
1⃣دوام زوجیت موجب عسر و حرج و مخاطرات جانی، مالی، حیثیتی و غیره برای زن داشته باشد، در اینصورت زن به استناد ماده ۱۱۴۶ ناظر به ماده ۱۱۳۰ قانون مدنی میتواند از محاکم مربوطه تقاضای طلاق را درخواست کند. بنابراین قانون حق طلاق را در صورت کراهت به شوهر و عسر و حرج و مخاطرات جانی و مالی و حیثیتی پس از اثبات آن به زوجه اعطاء نموده است که میتواند برحسب مورد به دادگاه خانواده مراجعه و حکم طلاق از طرف زن را پس از بررسی دریافت نماید.
2⃣شرط وکالت در طلاق،
خوشحال ترینم.
صبح زود پاشدم که زنگ بزنم به استاد راهنمام،دو بار زنگ زدم طبق معمول جواب نداد.دیگه حوصله ی درس خوندنم نداشتم گرفتم خوابیدم.
ساعت دوازده بیدار شدم.برداشتم دوباره زنگ بزنم به استاد،داشت میگف« مشترک مورد نظر در حال مکالمه است»
اومدم قطعش کنم که صدای استاد پیچید: سلام خانوم دکتر
.
.
.
قرار شد خودش برا هفته بعد وقت دفاع بگیره برام‌.خودش میفهمی؟ خودش :))))
خوشحالترینم هرچند سابقه ای که ازش دارم میگه مثل دفعات قبل که خوشحالت میکنه و بعد
آخرین اخبار ایران و جهان از سایت ایندکس وار دریافت کنید.
تیتر جدیدترین و آخرین اخبار ایران و جهان
اتفاق ۲۴ دوازده زمان پیش احمدی اصل به مجموع فارسی باید یک میلیون در شهر برسد سیل مقدار بود ؛ غبار هم برخی آموزشگاهها خوزستان را به تعطیلی کشید خبر آنلاین دور . شهرخبر سریعترین خودرو جستجوگر اخبار ایرانی اخبار لحظه به لحظه از معتبرترین خبرگزاری های ایرانی .
ادامه مطلب
از قرن چهارم تا نهم هجری قمری، موسیقی ایران وضعیت خوبی داشته‌است. اغلب دانشمندان و فلاسفه در کتاب‌ها و رسالات خود مبحثی را به موسیقی اختصاص داده‌اند. از آن جمله ابو نصر فارابی، بو علی سینا، صفی الدین ارموی، قطب الدین شیرازی و عبدالقادر مراغی را می‌توان نام برد. در کتاب‌های قدیم موسیقی ایران تا قرن نهم هجری از واژه «مقام»، «پرده» و «شدّ» استفاده کرده‌اند. در موسیقی قدیم ایران برای نام گذاری پرده‌ها یا نغمه‌ها  و پرشین موزیک از حروف ابج
آنها که بکار دین تمام اند
مداح دوازده امام اند

اولاد علی و عترتش را
تا حشر به جان و دل غلام اند

دیگی است جحیم و می زند جوش
از بهر منافقان که خام اند

بر جمع فسردگان بی دین
گل طرح مکن که بر زکام اند

از بعد حبیب خاص باری
چارند که در زبان عام اند

در پاکی شان نه شک نه ریبی
زان چار یکی نداشت عیبی
شعر از مولانا نظام استرآبادی یکی از شیعیان قرن خود (اوایل عصر صفوی) که تمام اشعارش درباره ی اهل بیت علیهم السلام است.
«خداوند رحمت کند او را»
راستش اولش که فهمیدم شبکه آی فیلم دوباره مختارنامه رو گذاشته پیش خودم گفتم یا حضرت عباس!ولمون کنید تو رو خدا! بازم تکرارنامه؟؟؟ و پیش خودم علی رو در نود سالگی تصور کردم که در جمع نوه و نتیجه هاش نشسته و برای نودمین بار داره مختارنامه رو میبینه!
و الان ساعت دوازده شبه و من در کمال حیرت نشستم و مختارنامه میبینم و حتی دلم نمیاد خاموشش کنم بلکه این وروجک بخوابه!
 
نمیدونم این فیلم‌ رو زیادی قشنگ ساختن، یا موضوع فیلمه که انقد کشش داره که آدم از دید
بعضی دوستت دارم ها را نمی شود گفت...اصلا نباید گفت...باید گذاشت ته دلتا کهنه و کهنه و کهنه تر شودمثل قالی، قدیمی شود...قیمتی شودبعضی دوستت دارم ها را نباید گفتحتی به اندازه ی یک لایک در اینستایا یک آیکونِ کوچک ❤که مجبور شوی ۱۱۰۰ بار صفحه را رِفرِش کنیببینی جواب در خورِ کامنتت گرفته ای یا نه!بعضی دوستت دارم ها باید بمانند برای خودتبرای روزهای مبادای زندگیتبرای شب های دلتنگیت.یا وقت هایی که شعر میخوانیو قلپ قلپ چای میخوریو به ساعت دوازده عاشقی
از دوازده ظهر تا حالا! دوازده ساعته که از این گوشه خونه با کتابم میرم اون گوشه خونه. برای تمرکز کردن و پرت نشدن فکرم نیاز دارم که مدام جا عوض کنم. سرده خیلی و من یکم آب و هوای بندر بهم ساخته بود این مدت. آمادگی این هوای بارونیِ سرد رو ندارم. تازه چی؟ دو سه تا لباس تابستونی بندری خریدم، می پوشمشون و با پتو اینور اونور میرم!
علی باز سرما خورده. کلافه مون کرد امسال بس که سرما خورد! نمیتونه درس بخونه مدام نق میزنه. بهش میگم منِ طفلکی چی :( چند روز از بوس
اولین باری که دیدمش، دقیقا مطمئن نبودم که دوستش دارم..
اولین باری که دلم خواست بغلش کنم، فهمیدم عاشقش شدم..
به خودم که اومدم، دیدم تموم زندگیم شده
هنوزم برام هر بیست و چهار ساعت می‌شه یه شبانه روز
هنوزم هفته، هفت روز داره و به هر دوازده ماه می‌گن یه سال.
اما
بدون اون انگار، روزا کوتاه‌تر میشه و دلِ آسمون بیشتر می‌گیره
بدون اون چاه تنهاییم عمیق‌تر میشه و هر شب بارون میاد
انگار فقط اومده که بفهمم، روزای بدون اون، اسمش "زندگی" نیست..

ادامه مطلب
بعد از موفقیت در پروژه ی پاکسازی تبلتم از تلگرام و واتساپ و حتی روبیکا :)) می‌خوام اومدن به وب رو هم سازماندهی کنم ان شاء الله
امشب سر ساعت دوازده شارژ نتم تموم میشه و من میرم که ببینم  چند روز میتونم دووم بیارم و شارژش نکنم:))
البته الان که می نویسم اصلا حس نمیکنم کار سختی باشه ⁦^_^⁩
و وقتی برگشتم ان شاء الله سعی میکنم اومدن به وب رو با برنامه کنم تا بتونم به برنامه های دیگه م هم برسم.
لطفاً با دلهای پاکتون برام دعا کنید 
سخت محتاج دعام...
آهنگساز اتریشی، موسیقی دان کلاسیک بود. موتسارت در زندگی کوتاه خود بیش از ۶۰۰ قطعه موسیقی شامل موسیقی برای اپرا و همچنین شامل سمفونی، کنسرتو، موسیقی مجلسی، سونات، سرناد، و موسیقی برای گروه کُر ساخت. موتسارت در سومین سال از زندگی‌اش آغاز به آهنگسازی کرد و در تمام اروپا شهرت بسیاری یافت. در هفت‌سالگی اولین سمفونی، و در دوازده‌سالگی اولین اپرای کامل خود را نوشت. او در تمام ژانرهای مرسوم در دوران زندگی‌اش موسیقی تصنیف کرد و آثار درخشانی پدی
چقد برام عجیبه ک از اشتباهات بقیه ب راحتی میگذرم بعد همون بقیه ب خاطر ی چیز مسخره خودشونو واسه من میگیرن و کلاس میذارن..خدایا چرا دنیا برعکسه؟
تازگی ها نمیدونم چرا قلبم اینقد بد میزنه..هی تاپ تاپ میکنه محکم..الان دقیقا فهمیدین قلبم چش شده یا بیشتر توضییح بدم؟؟؟ داداش محمد حسین رفت دیروز ساعت دوازده..البته بردادر شوهرمه اما مثل داداش نداشتم دوسش دارم براش شیرینی کشمشی هم پختم ..خوبه وقتی بمیرم همه یاد شیرینی هام میفتن آخه هنر دیگه ای ک ندارم..ب
یادمه بچه مدرسه ای که بودم، یکی از بچه ها بعد کلاس رفت پیش معلم هندسه و پرسید به نظرتون من چه جوری هستم؟ معلم هم بهش جواب داد: تو یه موتور بنز هستی که روی بدنه ژیان سوار شده. ظرفیتت خیلی خیلی بالاست ولی ازش استفاده نمی کنی. بلافاصله منم که کنجکاو شده بودم خودم رو از دریچه معلم هندسه بشناسم پرسیدم: آقا ما چی ؟ اونم بدون اینکه بهم نگاه کنه گفت: تو که وضعت خرابه. درست بشو نیستی!
این خاطره همیشه گوشه ی ذهنم هست. هر وقت یه جایی گند می زنم میاد جلوی چشمم
تا اینجا صفحه پنجاه که خوانده ام
وه که چه های و هویی است که نوجوان باشی و آزادی خواه و تعالی طلب...یک روح باشی پیچیده شده در یک جسد....یک راه بی نظیر برای ادامه زندگی
درخت نشینی است آن طوری که نویسنده ترسیم کرده است...یادم رفته بود ...یاد یادم رفته بود بچه بودم  و با سپیدارهای مدرسه بابام اینها چه نجواها داشتم....دوستان دراز و سبز و صمیمی ای که این آزادی را داشتند که سر به آسمان سائیده و از آن بالاها خبر بیاورند....
خیلی خوب است...یک عصیان دوازده ساله ی
سلام علیکم.من برگشتم.نمیدونم چی میشه که یه مدت هر روز و پشت سر هم میاییم و یه مدت هم مثل الان اصلا حس و حال نوشتن پیدا نمیشه که نمیشه.البته مرورگر گوشی رو هم آپدیت و عوض کردم و یه جور بدی شد که اصلا راحت نبودم باهاش و باعث شد کمتر بیام وبگردی کنم.
خلاصه اینکه ما خوبیم و روز و روزگار همچنان خوش است و بر وفق مراد است و خوب! (الکی مثلا).دوست دارم بیام و بنویسم تا ذهنم یکمی آروم بگیره ...
'Cause when you're fifteen and somebody tells you they love you
You're going to believe them
And when you're fifteen feeling like there's nothing to figure out
Well, count to ten, take it in
This is life before you know who you're going to be
Fifteen*
Taylor Swift
+ خب، آهنگ کمی تا حدی دارک و غم‌انگیزه، اما به مناسبت می‌خورد. =)
+ لازمه بگم تولدم مبارک؟
+ امروز با اختلاف بهترین تولد زندگی‌م بود. درسته که خیلیا یادشون نبود تولدمه. همونایی که من هر سال یادم بود و با عشق بهشون تبریک می‌گفتم، اما عیبی نداره. عوضش می‌دونم همون چند تا تبریکی که گرفتم واقعی و از ته
و با آغوش باز برای سی و شش سالگی؛ سی و شش، با مجموعه‌ی دلپذیری از مقسوم علیه‌ها، در اوج انعطاف پذیری و تقارن: با واج آرایی شین در شش شش تا :) سالی پر از تجربه‌های جدید، اشک‌ها و لبخندهای تصویری، Terrible Two's، زبان جدید، زندگی جدید، دلتنگی، غرب، غربت، روزهای بی‌غروب... جشن تولد مردادی در پاییز، با سرما و باد و بوران، در جوار پتروس، زیر سایه عدالت، با کلی رقص دو نفره، با قلبی در آغوش، در تدارک کیک و شمع و تزیین، با امید فردایی غرق در صلح و دوستی :)
تموم خستگی یک هفته داره روم فشار میاره، امشب برم خونه فقط میخوام فیلم ببینم، دیگه فیلمام هم تموم شده :( 
دوباره از اول باید ریک و مورتی رو ببینم... ینی تو روح نویسنده ها و کارگردان این انیمیشن خیلی خوبههه :)
 
فردا
از صبح دوره یادگیری ماشین رو باید برم از هشت تا دوازده، بعدش باید عصری
بشینم به چندتا استاد ایمیل بزنم ببینم جوابمو چی میدن؟ 
 
ایشالا که بشه
دیگه به جایی رسیدم که به هر پوزشین بی ربط و با ربط دارم درخواست میدم :دی
 
پ.ن. کاشکی ایران ج
دوستم چند دست ( ده دوازده دست !!!) لباس مجلسی نو داشت گفت برام بذار تو دیوار ببینم فروش میره ... یکی یکی لباس رو چیدیم رو مبل عکس گرفتیم فرستادیم... 
تا دلتون بخواد اقایون باهاش تماس گرفتن گفتن عکس از لباس تو تنت بفرست ببینیم!!!!!!!!!
بگذریم که هر روزم ده نفر زنگ میزنن قربون صدقه ش میرن!!
اخه چرا؟!
واقعا چرا؟!
یه اقایی زنگ زده میگه دامنه دقیقا تا کجای زانوئه؟! بالای زانو؟؟ زیر باسن؟! 
واقعا مونده بودیم جفتمون !!
زنگ زده میگه تو رو شادی روح امواتت برو پاک
دیشب عقربه از دو رد شده بود که تازه شبخیر گفتیم و من گوشی را گذاشتم کنار. صبح ساعت نه نشستم پشت فرمان و ظهر هم ساعت دوازده و ربع. تقریبا تمام هفته را کسری خواب داشتم. 
رانندگی را دوستدارم و دست فرمانم، البته هنوز که دست فرمان حساب نمیشود،  عمیقا شبیه خودم است.  پشت فرمان زیاد حرف شنیده ام. اگر بحث رانندگی ام باشد، خودم یا مربی ام با خنده جواب میدهیم. گاهی بوق میزنم و امروز یک بارهم " ما هیچ ما نگاه " طور کله ام را جلو کشیدم، به اقایی که گرفته بود
خیلی چیزها میخواستم بنویسم، از اوایل اسفند فکرش را کرده بودم، توی ذهنم هم نوشته بودشان، نود و هفت نامه، در باب چهارده سالگی، اخرین نامه ی خود چهارده ساله ام به خود پانزده ساله ام، و غیره و غیره.
اما موقع نوشتنشان قلمم خشک و سرسری نوشت.نشد آنچه که قرار بود باشد.
در اولین کتاب سالم، پیرمرد صد ساله ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد،(نمیخواهم همه اش را تعریف کنم) فقط اینکه خوشحالم صدصفحه ی خسته کننده ی اولش را خواندم، ذهنیت شخصیت اصلی خیلی جذب
خرداد مجبور شدم پنج بار توضیحات ثابتی‌ـو به پنج گروه بدم. معاشرت‌ها بد نبود، ولی چیزی که هنوز و تا امروز وجود داره عدم قطعیته. یکی از مواجهه‌های نسبتاً عادی در اینجا، ایجاد یه فضایی هست که نامشخصه، نمیشه قطعی گقت که سودی عائد طرفی از ماجرا میشه امّا توصیف صحیح این برزخ می تونه "disgusting" باشه. پلشت. در حالی که دیروز جراحی لثه کردم و امروز ساعت دوازده و نیم با OA قرار داشتم، برای ناهار سوپ نیمه‌آماده درست کردم و به هم‌اتاقیِ جدیدم، مستند و فوتو
بعد از نوشتن پست قبلی پاشدم و کارامو انجام دادم :|پسر رو گذاشتم تو کریرش و گذاشتمش جلو در حموم و رفتم پتو رو شستم 
همشم میخندید :/ پتو شستن خنده داره مگه ؟:))
بعدشم شستن ظرفا 
نزدیکای ساعت دوازده بود که همسر بیدار شد معلوم بود پست قبلیمو خونده -___-
اومد گفت بیا بریم پارک نزدیک خونه ! من قبول نمیکردم چون هم دیروقت بود هم وقت خواب پسر
اما بالاخره قبول کردم ولی مقصد عوض شد وکلی پیاده روی کردیم پسرم گذاشتیم تو کالسکه دنبال خودمون کشوندیمش:))
یه چیزی خو
عارف ۱۲
ساله

بسم الله الرحمن الرحیم
این کتاب در مورد یک
شهید دوازده ساله است که نسبت به سنش از میزان فهم و آگاهی بسیاری بر خوردار بود.

در کتاب بعضی از
خاطرات شهید رضا پناهی است که در دوازده سالگی شهید شده است. به نظر من میزان فهم
و آگاهی او به اندازه یک مرد چهل یا پنجاه ساله و یا حتی بیشتر است که سرد و گرم
زندگی را چشیده و تجربه به دست آورده.

به گفته مادر او، او
عاشق خدا و اهل بیت بود و به نظر من، او این را با خونش ثابت کرد و در راه اسلام
شهید شد.

ش
عارف ۱۲
ساله
بسم الله الرحمن الرحیم
این کتاب در مورد یک
شهید دوازده ساله است که نسبت به سنش از میزان فهم و آگاهی بسیاری بر خوردار بود.
در کتاب بعضی از
خاطرات شهید رضا پناهی است که در دوازده سالگی شهید شده است. به نظر من میزان فهم
و آگاهی او به اندازه یک مرد چهل یا پنجاه ساله و یا حتی بیشتر است که سرد و گرم
زندگی را چشیده و تجربه به دست آورده.
به گفته مادر او، او
عاشق خدا و اهل بیت بود و به نظر من، او این را با خونش ثابت کرد و در راه اسلام
شهید شد.
شهی
پیامبر و دوازده امام صلوات الله علیهم در روز قیامت
شیخ محمد بن احمد بن شاذان قمی رضوان الله علیه روایت کرده است:
حدثنی محمد بن علی بن الفضل بن تمام الزیات رحمه الله قال : حدثنی محمد بن القاسم ، قال : حدثنی عباد بن یعقوب ، قال : حدثنی موسى بن عثمان قال : حدثنی الاعمش ، قال : حدثنی أبو إسحاق ، عن الحارث وسعید بن قیس عن علی بن أبی طالب علیه‌السلام قال : قال رسول الله صلى‌الله‌علیه‌وآله : أنا واردكم على الحوض وأنت یا علی الساقی ، والحسن الذائد والحس
دوازده، سیزده ساله بودم، دنیا را نمی‌شناختم. کی دنیا را می‌شناسد؟ این توده‌ی بی‌شکل مدام در حال تغییر را که دور خودش می‌پیچد و از یک تاریکی می‌رود به طرف دیگر. در این فاصله، ما بیش و کم رؤیا می‌بافیم، فکر می‌کنیم می‌شود سرشت انسان را عوض کرد، آن مایه‌ی حیرت‌انگیز از حیوانیت در خود و دیگران را. ما نسلی بودیم آرمان‌خواه. به رستگاری اعتقاد داشتیم. هیچ تاسفی ندارم. از نگاه خالی نوجوانان فارغ از کابوس و رؤیا، حیرت می‌کنم. تا این درجه وابست
هر روز دوازده و نیم ظهر، من از اتاقم بیرون میام تا یه چایی بردارممرغمون که تازه تخم کرده از لونه ش در میاد و قدقد میکنه
مادرم که غذای ناهار رو بار گذاشته، از آشپزخونه در میاد و میره تا به کمرش کمی استراحت بده
و خواهرزاده م که تازه از خواب پاشده از دست به آب درمیاد و با چشای پف کرده و دهنی که وا نمیشه میگه سالام.

موجودات خونه ی ما اهداف متفاوتی رو دنبال میکنن و روزها به همین ترتیب داره می گذره.
شما چه خبر؟
امروز ساعت هشت هشتو نیم بیدار شدم شاید چون دیشب دیرتر از همیشه خوابیدم به هر حال  صبونمو خوردمو نشستم پای زبان باید جمله میساختم با کلمه هایی که داده بود :دی مهارم بیدار کردم بیاد تا ده اینطورا پای زبان بودم. بعدش حاضر شدم و رفتم باشگاه تا دوازده دیگه داشتم میمردم. لباسام خیس بود رفتم تو حموم دیگه تا الان. یه خورده خستم ولی نمیخوابم کلی کار دارم باید زبان چیزایی که گفته رو درارم از یه مکالمه سوال درارم حداقل پنج تا! بعد درس سه و چهارو جلو جلو ب
میگم: تویی که میگفتی عجیبه و غیر قابل باور:
اینکه پیامبر تو عید غدیر، امام مشخص کنه ولی بعد از دوسه ماه مردم مجاهد و رنج دیده صدر اسلام همه چی رو به دست فراموشی بسپرن!! این از دروغای شیعه ست و فلان و فلان...
راه دوری نمیبرمت
ایام عزاداری محرمه
اهل کوفه مگه دوازده هزار نامه برا حسین نفرستادند ؟! هیجده هزار نفر بیعت نکردند؟! چه شد که پس مسلم تک و تنها باید تو کوچه های کوفه بچرخه و جز طوعه مردی پیدا نشه در رو به روش باز کنه؟!
تازه برخلاف حاضرین در
بسم الله الرحمن الرحیم
یافارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
وارد یک فروشگاه خیلی معتبر شدیم،تبلیغاتش را در سیما دیده اید
دوازده میلیون تومان مبلغ یک یخچال را ،نقدی پرداخت کردیم .یخچال قبلی که داشتیم ایرانی بود و خراب و تعمیرش هم جواب نداد. با مدیر فروش صحبت کردم که به همکارانتان بگویید زحمت آوردن تا طبقه اول را هم کشیده حق الزحمه را دریافت کنند.گفتند تحویل کالا تا درب  منزل رایگان است.ولی
بابت تحویل یخچال در طبقه اول هشتاد هزار تومان دریافت ک
امروز تونستم ساعت چهار این طورا دوباره بیدار شم. هووورااا. خب فکر میکردم خواب میمونم اما بیدار شدم‌. دارم شهرام ناظری گوش میدم هنوز شروع نکردم البته نوشتم اول کارایی رو که باید انجام بدمو تا شب که بیخودی هدر ندم وقتو. احتمالا یا امروز یا فردا کتابم تموم میشه. خیلی زوده نه؟ چون نشستم پاش یعنی خب این کتابو دوست دارم چون در مورد چیزی هست که بهش علاقه دارم و دغدغه امه. اینقدر گشنمه که الان نمیتونم کار کنم. منتظرم حاضر شه چایی. همین امروز رو شروع کن
(این داستان کوتاه ارزش چاپ ندارد ولی شاید ارزش خواندن داشته باشد)
شغال سر بر آستان کفتار سایید و به پابوسی شتافت و در حالی که از فرط خوشحالی در پوست خود نمی گنجید، گفت: تمام شد سرورم، تمام شد؛ شیر جنگل بی یال و کوپال گوشه ای افتاده و وقت سورچرانی و خوش گذرانی است، نفس های آخرش را دارد می کشد و کمی دست بجنبانید، ده دوازده درخت آن طرف تر، زیر کهنسال ترین درخت جنگل او را می بینید که آخرین لحظات عمرش را می گذراند و نفسش به خس خس افتاده است. حیف است ای
در راستای آمادگی برای ورود به ماه مهر دارم خوابم‌رو کم کم تنظیم می کنم ،فعلا سه شبِ دوازده می خوابم تا نه که تا مهر این ساعت رو برسونم به یازده تا هفت.
چون سال تحصیلی امسال، سال تحصیلی نیست که، ماراتونه :// اشتباه اول اشتباه آخره -_- 
می‌خوام اون اشتباه سر هر چی که باشه حداقل سر خواب موندن نباشه.
+ ایام محرم تسلیت.
++ منم دعا کنید لطفا.
ببین قضیه اینه که آدم از دور فک میکنه خیلی کارها میتونه بکنه. تو دل ماجرا باید بری تا ببینی چقدرش عملی نیست. علتش از دید من اینه که ما تو ذهنمون تصویر میسازیم و خیال پردازی میکنیم درباره اون موضوع. و خب تو خیال تو همه کار میتونی بکنی. همه چی قشنگه و شدنی. مثال ساده و دم دستی همین نوشتن. تا قبل اینکه وبلاگه رو باز کنم چه فکرایی که نمیکردم. فک میکردم یه کتاب دوازده جلدی مینویسم. اما حقیقتش اینه که وقتی تو دل ماجرایی همه چی عوض میشه. دوازده جلد کتاب ت
خیلی چیزها میخواستم بنویسم، از اوایل اسفند فکرش را کرده بودم، توی ذهنم هم نوشته بودشان، نود و هفت نامه، در باب چهارده سالگی، اخرین نامه ی خود چهارده ساله ام به خود پانزده ساله ام، و غیره و غیره.
اما موقع نوشتنشان قلمم خشک و سرسری نوشت.نشد آنچه که قرار بود باشد.
در اولین کتاب سالم، پیرمرد صد ساله ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد،(نمیخواهم همه اش را تعریف کنم) فقط اینکه خوشحالم صدصفحه ی خسته کننده ی اولش را خواندم، ذهنیت شخصیت اصلی خیلی جذب
در حال حاضر، مردم یک نقطه‌ی خاص از شهر مقدس مشهد، نسبت به دو سال گذشته، بیشتر پشت رنگ قرمز یک چراغ عابرپیاده‌ی خاص می‌ایستن.
اینو کسی بهتون میگه که پونصد و پنجاه روز از هفتصد و دوازده روز گذشته رو پشت اون چراغ عابر پیاده‌ی خاص ایستاده.
این رو تعمیم بدیم به همه‌ی چراغ‌های عابر پیاده و غیرپیاده‌ی کشور؟ درصد قابل توجهی از مردم در دو سال گذشته، دقتشون به این بخش مویرگی از قانون or فرهنگ بیشتر شده.
دسر هزار مزه با استفاده از کرم شانتی و بیسکویت : اگر طرفدار دسرهای سبک هستید این دسر مناسب است طعم خوش این دسر  لیمو , شکلات و پودر کاکائو  است که آن را در هر چنگالی که می خورید  می توانید احساس کنید این دسر  طعمش مابین بستنی و پارفه است و  مواد آن در دسترس است و هر زمان که دوست داشتید  می توانید درست کنید . درست کردنش سخت نیست ولی ظرف زیاد کثیف می شود  این دسر را یک شب قبل درست میکنیم  و فردا برای مهمان استفاده میکنیم  و برای روزهای گرم بسیار من
هیچ بچه ای کمتر از پنج سالگی هاش رو یادش نمیمونه،مگر اتفاق وحشتناکی براش افتاده باشه و هرچی بزرگ تر بشه بیشتر اون صحنه ها تو ذهنش پر رنگ بشن.تصویر یه بچه چهار یا پنج ساله که روی تخت بیمارستان خوابیده و دارن میبرنش اتاق عمل و پدرومادرش گریه میکنن و خودش میگه توروخدا نذارین منو ببرن قول میدم شیطونی نکنم بیست و چند ساله که همه اش جلوی چشمامه.
من رو اونقدر مطب دکترای مختلف برده بودن که من از بیمارستان و پزشک و آمپول و قرص و هرچیزی که تو این حیطه بو
دین عربا یا دین ایرانیا؟
اصلا دین برای چی امده؟
زرتشت از طرف کی امده؟و همچنین موسی و عیسی؟
اگر اینا از طرف یک خدا امدن پس دین هم در کل یکی بیشتر نیست!
همه دین ها اسلام اند(یعنی تسلیم بودن در برابر خداوند)
خب این یعنی که ما از هر کدوم این ها که خواستیم پیروی کنیم؟ نه همون خدایی که زرتشت و موسی و عیسی علیهم السلام رو فرستاده فرموده که باید از اخرین پیامبر من حضرت محمد صلی الله پیروی کنید چون برنامه ایشان کامله...
و بقیه ادیان حتی اگر تحریف هم نشده
پسربچه ده دوازده ساله گوشه پیراهنم را گرفته و رها نمیکند. با التماس میگوید:عمو،عمو، تو رو خدا کمک کن، گرسنه ام...
من از زیر کتاب و دفترها کمی نان و کلوچه و شکلات پیدا کردم و به پسربچه تعارف کردم. با خیره سری از دستم گرفت و زیر پا له کرد. با تحکم گفت: عمو، پول بده، خودم هرچی بخوام بخرم. پول بده. عمو، عمو...
من واقعا موجود خویشتنداری ام. وگرنه میخواستم بگویم: عمو ننته! هفت جد و آبائته!
+هیچ کاری به گرونی و نفت و دلار و طلا و فلان فلان فلانمون ندارم. اون ب

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

آموزشگاه علامه طباطبایی کنرک گیم نت فردوس شورای دانش اموزی دبستان غیر دولتی دخترانه تحسین کتاب چین تعمیرگاه مجاز لوازم خانگی گروه مکانیک خودرو شهرستان ملارد activemasseur EngineersRepository دیجیتال مارکتینگ مشاور املاک سامون ویلا مازندران آپارتمان زمین کشاورزی